تبليغاتX
اطلاع رسانی و اینترنتی پیروی

اطلاع رسانی و اینترنتی پیروی

ثروتمند

امروز




نوشته شده توسط علی پیروی در دوشنبه بیستم مهر 1388

لينك مطلب



ایمان

یکی بود ، یکی نبود . 4 شمع به آهستگی می سوختند

و در محیط آرامی صدای صحبت آنها به گوش می رسید .

شمع اول گفت : " من صلح و آرامش هستم ، اما هیچ کس

نمی تواند شعله منرا روشن نگه دارد . من باور دارم که به

زودی می میرم " سپس شعله صلح و دوستی به آرامی

ضعیف شد تا به کلی خاموش شد .

شمع دوم گفت : " من ایمان هستم ، برای بیشتر آدمها

دیگر ضروری نیستم پس دلیلی وجود ندارد که روشن بمانم "

سپس با وزش نسیم ملایمی ایمان نیز خاموش گشت  

شمع سوم با ناراحتی گفت : " من عشق هستم ولی توانایی

آنرا ندارم که دیگر روشن بمانم ، انسانها منرا در حاشیه

زندگی خود قرار داده اند و اهمیت مرا درک نمی کنند

آنها حتی فراموش کرده اند که به نزدیکترین کسان خود

عشق بورزند " ! طولی نکشید که عشق نیز خاموش شد .

ناگهان کودکی وارد اتاق شد و 3 شمع خاموش را دید

" چرا شما خاموش شده اید ، شما قاعدتا" باید تا آخر روشن بمانید " !

سپس شروع به گریه کرد .

آنگاه شمع چهارم گفت : " نگران نباش تا زمانی که من وجود دارم ما می

توانیم بقیه شمع ها را دوباره روشن کنیم ، من امید هستم " !

با چشمانی که از اشک و شوق می درخشید کودک شمع امید را برداشت

و بقیه شمع ها را روشن کرد .

نور امید هرگز از زندگیتان خاموش مباد !

 


نوشته شده توسط علی پیروی در دوشنبه بیستم مهر 1388

لينك مطلب





کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .

All Rights Reserved 2008-2010 © by iranwebbiz.blogfa.com

Design This Web By Noleek ™ @ Ver:2.00 POWERED BY BLOGFA.COM